فریادبی صدا
اوای شکسته ما
شب دلتنگ مرا سر زده می اراید می رسد تا که پس از این همه دلتنگی ها گره از بغض غزل های ترم بگشاید این همه شور که در ذهن غزلهای من است بوی یاسی ست که از هرم تنش می اید غزلم نذر نگاهت مددی کن چندیست مرگ دارد تن خود را به تنم می ساید برای رویش در تنگاتنگ عطش فریادم در سکوت پنجره ها زندانی ست من حجم دلواپسی های خویشم و نگاهم کالترین سیب که در بن بست خیال های مشوشم هرگز نمی رسد و تو تو در زمستان بودنم قصه بهار می مانی گفتم که هستی؟ گفت:افتاب بی اعتنا طناب را اماده کردم. پشت پنجره ام را کوبید گفتم که هستی؟ گفت:ماه بی اعتنا طناب را اماده کردم پشت پنجره ام را کوبید گفتم که هستی؟ گفت:یک پرنده ازاد من پنجره را با اشتیاق باز کردم. (خسرو گلسرخی) من نشستم در خویش ......................؟۱ یه ترانه هس تو قلبم که هنوز نخونده مونده (یغما گلرویی) جای هیچ تعجب نیست! در زاویه ای که تو ایستاده ای جهان ترسناک است! اندوهی بزرگ فرا گرفت چه دیر فهمیدمت و چه زود کهنه شدی کودکان چنین باور میکنند که همه چیز جلد می شود حتی یک تنهایی تو خلوت مرا مکدر کردی گریزانم از این دست زندگی که سنگ دلان نیز می نا لند! به لبان بی بارش که هیچ نمی گویند. برایت داشته باشد. و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد. میشوند.و من در خلوت شبهای بی ستاره ام از به تو اندیشیدن عادتی ساخته ام در ازای ارزوهایی که برایت داشتم و هنوز... نمیدانم... نگران نباش راه دوری نیست همین نزدیکیها جایی را بلدم که دیوار بی اعتمادی اش انقدر حقیر است که میتوان با گامهای ساده ی دوست داشتن از ان عبور کرد بیا برویم! همین نزدیکیها جایی را بلدم که کلمات هنوز معنای خود را چون روسپیان به لقمه ی نانی نفروخته اند بیا برویم! همین نزدیکیها جایی را بلدم که میتوان به دور از نگاه طعنه ی ازار مردمش دمی در کنار سایه ی گلبرگ شقایق ارمیدو گپی دوستانه زد بیا برویم ! همین نزدیکیها جایی را بلدم که دلت هرگز در غربت غریبانه ی بی هیچ کسی تنگ نخواهد شد بیا برویم! خسته ام نگران نباش همین نزدیکیها جایی را بلدم (سیامک) سلام! سلامی به سادگی رفتن تو وبه سادگی عاشق شدن من. یادم میاد همیشه میگفتی:عمر دلتنگیها خیلی کوتاست. ولی نازنین ا ون عمر کوتاه چشمه ای شد وبه دریا پیوست. حالا میخوام بگم:که یه دریا دلتنگم. اگر نوشتم ونوشتم ونوشتم ...میخواستم جای خالی تو رو با شعر و ترانه پر کنم ولی نشد. هرکسی اونارو خوند گفت :قافیه دار بنویس.تشبیهاتت رو قوی کن ولی دیگه از فکر کردن به وزن وقافیه خسته شدم.اخه گفتن دوستت دارم که تمثیل نیاز نداره.من میخوام از تو بگم .پس ساده میگم دوستت دارم یه ترانه هس تو قلبم
فکر خوندن یه حرفش همه عمرم رو سوزونده
تا حالا هر چی که داشتم ، سر خوندنش گذاشتم
صد دفه شکستم اما رو ترانه پا نذاشتم
اگه اون ترانه باشه ، هیچ دلی تیره نمی شه
دیگه هیچ نگاه خیسی به افق خیره نمی شه
وقتی اون شعر رو بخونم پرده ها رو می سوزونم
دستا رو به سیب سرخ باغ قصه می رسونم
ای نفس ! تا ته جاده ی صدا حوصله کن !
اون ترانه رو تا فردا با خودت زمزمه کن !
ای ترانه ی مقدس ! مقصد پک سفر باش !
از تو قلب بی قرارم پر بگیر ! معجزه گر باش !
ببین آغوش امیدم رو به تصویر تو بازه
گوش بده ! حتی خیالت واسه من ترانه سازه
بیا تا قالی کهنه دوباره به گل بشینه
بیا تا چشمای خیسم این شکفتن رو ببینه
بیا تا صدا سکوت کهنه رو نکرده باور
بیا تا این دل خسته نزده بیه سیم آخر
ای نفس ! تا ته جاده ی صدا حوصله کن !
اون ترانه رو تا فردا با خودت زمزمه کن ! 



