فریادبی صدا
اوای شکسته ما
باز با رنگ كدام اينه تسخير شدي؟ سالها با همه ي خوب وبدت سر كردم تا كه امروز سراپا همه تقصير شدي گوش كن.... هر ضربانت سبب بغض من است تو به پاي نفسم حلقه زنجير شدي اه... من تشنه ي ايمانم و تو جان يقين نرسيده به لبم رفتي وتبخير شدي ماهي روح در اين جلگه ي تن راحت بود واي از ان لحظه كه چون رود سرازير شدي گاه در اوج هوس چتر نجاتم بودي گاه با طعنه ي يك وسوسه تحقير شدي دل من! عشق هم از دست تو عاصي شده است باز با رنگ كدام اينه تسخير شدي؟! ( وحيد زندي فخر)
چه شد اي دل كه تو از صاحب خود سير شدي؟
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت
19:53 توسط دلسپرده| |


