تبليغاتX
فریادبی صدا

فریادبی صدا

اوای شکسته ما

از که پنهان کنم این راز دل خسته خویش ؟


از نسیمی که پیام آور توست ؟


از بهاری که مرا رسوا ساخت ؟


از خدائی که خودش می داند ؟


عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند

نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 21:57 توسط دلسپرده| |
گلم ...
دلم
...

خاطرت هست !

؟
خاطرت نیست
..

.
نیست
..

.
مثل خودت


که دیگر نیست
...

هی من می نشینم و

،
مرور می کنم


خاطره ها


لحظه ها


بوسه ها
...

هی تو


دور می شوی


دورتر و، دورتر
...

امان از این غرور لعنتی !


که مثل دل


مرغش همیشه یک پا دارد
...

امان از این دل لعنتی

!
که بدتر از غرور


مرغش اصلا پا ندارد
...

گلم
...
دلم
...

کاش دنیا فقط و فقط


یک چهار دیواری ساده بود

...
پُر از بوی تو


پُر از نگاه تو


بدون ماشین


بدون روزنامه


بدون تلویزیون


بدون
...

فقط تو بودی
...

من هی برایت آواز می خواندم


و تو مسخره ام می کردی
...

تو برایم می رقصیدی و

،
من ضعف می کردم
...

حال،
تو دورتر شده ایی و، من


بی کس تر
...

آه
،
گلم
...
دلم ...

نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 21:38 توسط دلسپرده| |